ATONEMENT powered by MihanBlog

باغ همسایگی
سه شنبه 7 آبان 1398 ساعت 12:12 ب.ظ

پنجره اتاق اداره باز می‌شود به باغ زیبایی. میانه‌ی باغ چند منزل سازمانی که گویا باغ و منازل را برای خود کرده. یکی از خانه‌ها یک جورایی همسایه من به حساب می‌آید . اما افسوس که انگاری ساکنی ندارد . روبروی خانه بخشی از زمین چمن باغ را باغچه ساخته. درخت خرمایی روبروی خانه است و تا همین روزها هم خوشه های زردش را می شود دید.اطراف باغ و خانه پر است از سروهای بلند و سپیدار های کهن که یکی در میان به صف ایستادن. خانه ارتفاع زیادی از زمین ندارد و گویا سقف کوتاهی هم دارد .هر از چندی وقتی که فرصت سرک‌کشی دارم چند زاغ رو میشه دید که همیشه از کت‌و‌کول هم بالا می‌روند. کنار باغ زمین خالی وسیعی است که در زمان‌های بارندگی با بررسی ارتفاع آب هواشناسی شخصی‌م رو دارم. وقتی آب جمع میشه سر‌و‌کله‌ی قُمری‌ها پیدا میشند. باغ همسایه شده است امیدی برای فرار از روزانه‌گی های معمولی. همه‌اش را دوست دارم . از بار و زاغ و زغن و قمری‌هایش را.

دسته بندی: بوی خوش زندگی،

دیدگاه ها
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
رفتن به بالای صفحه

Designed by ATONEMENT.ir